![]() |
![]() |
|
|
دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای... بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب... در انتظار قطره ی باران در ارزوی آب. ابری رسید... چهر درخت از شعف شکفت.. دلشاد گشت و گفت: ای ابر ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟! غرید تیره ابر... برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت... چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر... ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد... باد بیابانگرد... ای داد... دیدم که گردباد حتی خاکستر وجود مرا با خود نمیبرد... "حمید مصدق"
- کاش هیچ وقت چیزی تغییر نمیکرد...یعنی کاش آدم هر جا که میخواست زندگی رو متوقف میکرد. -من توجه و محبت نخواستم کاش با منم مثل بقیه رفتار میکردین...نمیدونین چقدر سختمه وقتی این روزا رو میذارم کنار اون روزا...اون روزا که منتظر کوچک ترین فرصت بودین تا با هم باشیم...اون روزا که نمیذاشتین برم اصرار میکردین که پنج دقیقه بیشتر بمونم...فقط پنج دقیقه...آخرشم میگفتین فردا فلان ساعت منتظرم از شما اصرار و از من نه...همیشه هم شما غالبین و من مغلوب...حیف چقدر زود میگذره...چقدر بد که میگذره... -یه روز تو آغوشش گم میشی ...یه روز با چشماش میگه گم شو....لعنت به ...نمیدونم به هرچی که باعث شد این چیزا بیاد...حتی لعنت به من... -آهای ملت!...کسی میدونه چرا همه چی اولش قشنگه؟؟؟اگه بخوای اون روزا برگرده باید چیکار کنی؟؟؟... -کاش شما بهم میگفتین باید چیکار کنم... -اصلا دیگه هیچی نمیگم... -اما...تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من... -آخ... نمیدونین چقدر دوستون دارم... -الهی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:59 توسط گردو!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من هم چون تو تکرارم....
تکرار آدمهای دیروز, امروز و فردا با هویتی از جنس خاک و در جغرافیایی به پهندشت سکوت... . . . اسم:عمرا’ اگه بگم... تاریخ تولد:8/5 شماره شناسنامه:1006 کد ملی:2298229899 دیگه بقیش بماند...! تقدیم به......الهی... |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|